تبليغاتX
ثنا


ثنا

پشت آن واژه ایستاده بودم ،سرک می کشیدم تا بیایی،غافل از اینکه آن واژه تویی





















داشتم مرورمي كردم پست هاي اولين سال شكل گرفتن وبلاگم رو، ديدم بعضي جاها چقدر" توصيه" كردم، بعضي وقت هاچقدر"اغراق" .چقدر "صداقت" داشتم برخي مواقع و چقدر "تنفرم" از دروغو فرياد زدم.چقدر"بهتر"مي تونستم بنويسم وچقدر "يكنواخت" بوده بعضي ازپست ها. چقدر "لذت"بردم ازبعضي ازواژه ها و عباراتي كه ازشون استفاده كردم و چقدر "بدم "اومده از بكار بردن برخي از كلمات. خلاصه ولي، از بين همه ي اون" بدم اومدنا" و" خوشم اومدنا" احساس كردم اين پست چقدر "خوبه" .

همیشه ازآدم هایی که دوست دارند "به زور" دیده شوند، خوشم نمی آید. آنها در زندگی شان هیچ کاری نکرده اندتا خود" بهانه"ای باشند برای دیده شدن .خوب نیست. این نمی تواند هیچ وقت خوب باشد.

همیشه از آدم هایی که زود،ازکوره به درمی روند،خسته می شوم ودرموردشان فکرمی کنم که...که...فکری نمی کنم.

همیشه نسبت به آدم هایی که نمی توانند به راحتی حرف از آن چه در دلشان است -وتا ابد انگار می خواهد باقی بماند- بزنند به معنای واقعی کلمه، حس خوب و مطلوبی نداشته ام.

همیشه دوست داشتم آدم هایِ سراسر"بااخلاق"در مسیر زندگی ام قرار بگیرند و من درکشان کنم، بودند، اما همه چیز تقصیر خودِ خودِ من بوده و است.

همیشه دوست داشتم زندگی بروفق مرادِ من نباشد، این گونه بوده اما.......خود بروفق مرادم گاهی تغییرش دادم و لطمه دیدم از آن.

همیشه فهم عمیقی نسبت به اطراف واطرافیانم پیدا نکردم وحس کردنشان را مفیدِ فایده ندانستم و نفع بردم در این ورطه. از این بابت خوشحالم و پشیمان نخواهم شد.

همیشه از آدم هایی که زیاده قانع هستند ،عصبانی می شوم ودوست دارم این عصبانیت را.

همیشه ازآدم هایی که زبانشان فقط به "اعتراض "گشوده می شود، فراری بوده ام و مفید بوده برایم این، از صحنه به در شدن.

هميشه از آدم هايي كه نمي توانند ببينند بروفق مراد بودن اوضاع ديگران را، به معني واقعي كلمه متنفر بوده ام و چه حس زيبايي بوده اين احساس برايم.

همیشه......

وهمیشه ها

هیچ درزندگی مطلق نیست. همیشه معتقدم آدم هایی که می گویند "همیشه"اشتباه می کنند چرا که جایی از زندگی خودحتما"خسته" شده اند،خوششان نیامده است ،حس "خوب" و مطلوبی داشته اند، همه چیز تقصیر خودِ خودِ آن ها نبوده است،"نفع" نبرده اند، "عصبانی" نشده اند و فراری هم نبوده اند،آن ها "پشیمان" هم حتی شده اند.

نوشته شده در هفدهم شهریور 1388ساعت 23:13 توسط زهره شمس| |

 

امروز ،روز تولدم بود.

هنوزهم از اينكه هستم، خوبم.

۲۵ ساله شدم،

يعني ۲۵ سال از انتخاب خدا و دست گذاشتن او بر من، براي اينكه باشم مي گذرد.

من فرصتي دارم يا نه ،نمي دانم ،

اما

خوبم هنوز

از اينكه هستم.

نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت 19:14 توسط زهره شمس| |


Design By : Night Skin