ثنا
پشت آن واژه ایستاده بودم ،سرک می کشیدم تا بیایی،غافل از اینکه آن واژه تویی
زود تموم شد. خیلی زود، یادته چقدر باذوق وشوق ازاوحرف می زدیم، یادته چقدر درباره ی آینده ی کشورمون باوجود او بحث می کردیم. زود تموم شد، روز ثبت نام چقدر کلی می خندیدیم به آدم هایی که فکر می کردند چه راحته، بودن دراون بالاها وچقدر تاسف می خوردیم به حال کسانی که اومده بودند برای اینکه صاحب یه "شغل"بشن. انگار همین دیروز بود که وقتی یادش می کردیم، برق میزد چشمامون. یادته چقدر دوست داشتم سفرارو باهاش برم. چقدر خوب می دونستم این رو که به چشم یه آدم پراز"اقتدار" نگاهش کنم. این رو هم یادت میاد که کلی دربارش با بعضی ها کل کل می کردم. یادت میاد..... حالا گذشته و اصلا اینجا مجال نیست تا بخوام ازاون همه برق زدن چشما و یه عالمه امیدواری به خاطر او حرف بزنم. ولی یادته وزارت کشورو میگم، وقتی تعرفه ها خیلی جاها تموم شده بود و نمایندش داد می زد که به شعور مردم داره توهین میشه. توی گوشت هست صدای"دانشجو" وقتی اولین آمارا رو خوند، دومیشو چطور؟ سومیشو دیگه نمی خواستم بشنوم، نمی خوام به چهارمیش فکر کنم، آخریش هم فریاد انزجار و تنفرما ازخیلیا بود. یادته نشستیم یه گوشه ای و بغض کردیم. سکوتمون هم که پربود اون یک روزونیم، از "فریاد". بعدشم راهپیمایی ها و بعدشم باز هم سکوت. حالا من از اون ساختمون، از اون آدما واز هر چی که منجر به این"اتفاق" درکشورم شد، بدم میاد. نه، دلم به حال خودمون نمی سوزه. دلم به حال اون آدمایی می سوزه که مثل آب خوردنی فروختن اون دنیاشونو ،حالا اما انگار سرفرازترازگذشته اند . دلم به حال آدمایی می سوزه که هم چنان هزینه می کنند ازدین ومقدسات ،امام (ره)وآدم های خوب. ما مردم ولی، همچنان سربلندیم.
| Design By : Night Skin |
