ثنا
پشت آن واژه ایستاده بودم ،سرک می کشیدم تا بیایی،غافل از اینکه آن واژه تویی
این قانون گرم انسان هاست که از انگور،باده می سازند از زغال آتش و از بوسه، آدم ها را این قانون سخت انسان هاست که زنده بمانند به رغم جنگ و بدبختی به رغم خطر های مرگ این قانون ملایم انسان هاست که آب را به نور تبدیل کنند خواب ها را به واقعیت دشمنان را به برادر "داوود رستمی" آدما! شما قانونای دیگه ای هم میشناسین؟ من یک دروراه کوچک گم کرده ام
یک کمی خاک روی
چمدانی بی رنگ
یک کمی برف روی بارانی بلند.
نه همسایه!
من ازحسرت لابه لای زندگی
حرف نمی زنم
فقط یک در و راه کوچک
گم کرده ام.
دری که مرابا توهمسایه می کند
وراه کوچکی کنار جاده دنیا
که می نشینم ونگاه می کنم
وراه...همیشه برمی گردد
می رود روی یک کمی برف
یک کمی خاکنرمه که
فوت می کنی می پرد.
همسایه!
به مدادها ونامه ها
به روزنامه های خبرچین گفته ام
ولی هیچ کس در وراهی گمشده
به نشانی من پست نمی کند
سراغی اگر...
صدایی اگر...
درو راهی پریده به رنگ غربت
اگر دیدی
نشانی مــن:
کسی نشسته کنار جاده دنیا
یک کمی خاک روی
چمدانی بی رنگ
یک کمی برف روی بارانی بلند.
| Design By : Night Skin |

