تبليغاتX
ثنا


ثنا

پشت آن واژه ایستاده بودم ،سرک می کشیدم تا بیایی،غافل از اینکه آن واژه تویی





















  

شیشه ها که شسته شدند و من را به نگاه در آن سوی خود فراخواندند ،تازه فهمیدم چقدر نگاه کردنی بوده و من نمی دانستم.

دروغ چرا ،شاید اگر شیشه ها را هم کثیف نمی کرد، من نمی دیدمش.

ولی خودمانیم، چشم هایش عجیب، باور کردنی بود.

عجیب!

حالا من مانده ام و یک عالمه باور و یک خاطره و............ دوباره من.

 

نوشته شده در نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:35 توسط زهره شمس| |

 

حرفی ندارم

 

تو هم چیزی نگو

 

بگذار تنها تماشایت کنم

 

دل رباترین چشم انداز !

 

نوشته شده در چهارم فروردین 1387ساعت 21:18 توسط زهره شمس| |


Design By : Night Skin