تبليغاتX
ثنا


ثنا

پشت آن واژه ایستاده بودم ،سرک می کشیدم تا بیایی،غافل از اینکه آن واژه تویی





















 

 

شده تا بحال انتظار ،برات یه مفهوم و معنای دیگه ای داشته باشه و البته خودت ندونی و مهم تر اینکه نفهمی چه معنایی برات پیدا کرده؟شده؟یا نشده؟

این روزها خیلی انتظار می کشم. همش منتظرم. نمی دونم،  مهم تر اینکه نمی فهمم ،در پس این همه بی قراری، قراره چی رو بدست بیارم.

ولی

انگار ما ،همه ی ما آدم ها، اینطوری هستیم  .بعضی از رفتارها وحرکاتمون نشون دهنده ی اینه که ......نشون دهنده ی هیچی نیست ،چون نمی دونیم قراره چی بشه.

متوجه شدین؟

من می خوام بگم که از این محدود بودن در حصار زمان و مکان و بودنِ یه عالمه سیم خاردار، اطرافم خستم.

بعضی وقتا بدجور به پرنده ها –که دوسشون ندارم اصلا-غبطه نمی خورم چون حسودیم میشه واقعا بهشون.

بعد به خودم می گم خوب ما هم ،البته می تونیم پرواز کنیم، روحمون می تونه که.

ولی "زهره "خودمونیم، تو می تونی ؟روحت می تونه؟

چقدر سخت گرفتم ،نه؟

ازآدم هایی که اهل زل زدن وخیره شدن به یک نقطه هستند،البته که خوشم نمیاد ولی خیره شدن به آسمون، دریا، مادرم ،پدرم و همه ی کسانی که دوسشون دارم کیفورم می کنه.

من راستشو بخواید، جمع اضدادم. خیلی از ما در عین حال خوشمون میاد و خوشمون نمیاد، مگه نه؟

........

درد، نمیارم سرتون رو.

نمیگذرونم وقتتون رو، به بیهودگی.

من همچنان ،بی قرارت می مونم ،

بیا!

با تو ،تمام بی قراری ها و همه ی این پیچیدگی های حرف های من ،به نقطه ی سکون و آرامش میرسه.

تو بیای ،میشه یه راست ،رفت، سرِ اصل مطلب.بدون لزوم هرگونه سرِ هم کردن یه عالمه مقدمه .

 

نوشته شده در پنجم اسفند 1386ساعت 23:23 توسط زهره شمس| |


Design By : Night Skin