ثنا
پشت آن واژه ایستاده بودم ،سرک می کشیدم تا بیایی،غافل از اینکه آن واژه تویی
باران که می بارد تو می باری... بدجوریه امشبو ....بدجوریه انگار برو تا تهش، می فهمی بخدا یه اتفاق ساده، یه ...یه .... بابا !پنجشنبه وبه دنیا اومدن اونی که می ریم و می گیم تو می تونی. میشه تو بگی به خدا که... بابا، پنجشنبه و اومدن کسی که دوسش داریم وبعضی وقتا دلمون بدجوری هواشو می کنه. مگه چند تا آدم هستند توی این دنیا که دل آدم" بدجور" تنگ میشه براشون؟دیگه طاقتش تموم میشه از دوریشون؟چند نفر؟ تو بگو. غنیمت، فرصت ،نمی دونم هر جور می خوای، هر جور که مایلی ،بخواه، بخواه که دوسمون داشته باشه،این اماممون رو می گم. که دوسمون داشته باشن، خانواد ه ی بی نظیرشو می گم. رنگی رنگی بودند از آن رنگی رنگی ها(رنگ وارنگ ها) که دوست داری داشته باشی آبی،زرد،قرمز،نارنجی،سبز،بنفش،... نه،ولی دوست نداری داشته باشی،انگار. روی تخت روی پاهای مهدیار جا خوش کرده بودند -مهدیار، کودک ده ساله ی من،خوردنشان از یادت نرود، قرص های زرد و قرمزت را می گویم، برای امروز تو اَند. -بابا! حرف، حرف یه عمر زندگیه، اینو بفهم ،خوبِ من. بابا اگه نباشه تو می میری، قبول داری اینو؟ قبول داری که بودنت ،نفس کشیدنت وهمه چیت، اصلا به اون بستگی داره. پس سعی کن دوسش داشته باشی. سعی کن بپذیریش،سعی کن ...اصلا نمی دونم. من که بد تورو نمی خوام . چرا؟چرا قبولش نداری ؟ آخه یه دلیل منطقی برا من بیار. -ببین مامان، من نمی تونم .نمی تونم نسبت بهش یه حس خوب داشته باشم.نمی تونم حتی فکرشو کنم که اون می خواد با من باشه ،با من بخنده، گریه کنه، حرف بزنه، دوسم داشته باشه یا دوسش داشته باشم .اصلا نمی تونم باورش کنم ،اون مال یکی دیگه بوده ،بخدا نمی تونم. نمیشه یه راه دیگه؟ یه فکر دیگه ؟فوقش می میرم دیگه. -دیگه نمی خوام بشنوم .اینو بفهم .تو باید زندگی کنی. اون قلب فقط مال تواِ. آماده کن خودتو، فردا باید عمل شی. گریزی ندارم که شعری بگویم دل نازکت را به نحوی بجویم بگویم که پشتم به خورشید گرم است زمانی که گل می کنی روبه رویم و حالا در این قحطی آب و احساس دلم را کجا –مثل دستم- بشویم از اول تو بی پرده با من نگفتی که بی پرده حالا من از خود بگویم من از تشنگی های خود با تو گفتم و از مخزن بغض ها در گلویم جواب تو تکرار تلخ عطش بود و سنگی که لغزید سوی سبویم گل لحظه ها را به مفهوم مطلق اجازه ندادی کنارت ببویم اجازه ندادی که چشمم بیفتد به چشم سکوت من و های و هویت و حالا... تو با برق الماس چشمت click کن بمیرم؟بمانم؟بخندم؟بمویم؟ "سید حسن حسینی" قیصر امین پور درگذشت زنده بودن،سرودن بهانه هرچه جز با تو بودن بهانه ذکرنام تو یعنی تنفس عاشقانه سرودن بهانه خواب، یعنی تو را خوب دیدن پلک بستن-گشودن، بهانه گریه هم مثل باران ضروری است غصه از دل زدودن بهانه دم به دم فال حافظ گرفتن بخت را آزمودن بهانه شعر دعوی،سرودن دروغین زندگی عذر، بودن بهانه "قیصر امین پور" اینجا همه انگارنگاه هایی دارند که تنها به یکی از،وظایف خود عمل می کند. اینجا همه در چهره ها ودرجامه هایی که بر تن دیگری می بینند کنجکاوند و به دنبال گمشده ای در گوشه ای از ذهن، آدم ها را اینطوری می کاوند. اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود گوشه ای از خطوط چهره ی تو را پاسبانی می کنند خوبه این ماسماسک ها هستند ها تنهام گذاشت ورفت از کنارم چه رنگی؟ دیگه ازش بدم میاد خیال می کردم پیشم می مونه ترانه ی عشق واسم می خونه هوا تاریک شده! اینو بخون. خیلی باحاله. شما می دونید می دونید که این حرف یعنی چی آخه؟ ازشون متنفرم. حسودای پس فطرت. اززرد، خوشم نمیاد. من، عاشق صورتی ام. با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم می سوزم ببین اصلا خانم تقصیر خودمونه،فرهنگ؟ فرهنگ کجا بود آخه.معمولی شده همه چیز. نع !این رنگ بهت نمیاد. من به دایی گفتم ولی ولش کن گوش نمی دن که . خوشم اومد .استیل باحالی داشت. فکر و خیالش همش باهامه هرجا که می رم جلو چشامه وای !چه بچه ی خوشگلی. اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من، طاقت بیارم نگاه ها خسته اند چقدر. نه خیلیم گوشیه خوبیه عاشقشم. چی؟اینو ول کنید بابا عاشقه. خیال می کردم پیشم می مونه ترانه ی عشق واسم می خونه خیال می کردم... اصلااز چادرایرانی خوشم نمیاد دلم کاکائو می خواد دلم، خیال می کردم یه همزبونه نمی دونستم ،نا مهربونه یه جای خوش آب و هوا دلم می خواد. بریم ؟بریم. ...نه شما بفرمایید چه باد خنکی برا گوشم اینقدر با صدای بلند گوش دادن خوب نیستوووووو مگه صداش میومد؟ میومد خانم؟ نمیدونم .من ،اصلا حواسم به شما نبود...




| Design By : Night Skin |

