تبليغاتX
ثنا


















ثنا

پشت آن واژه ایستاده بودم ،سرک می کشیدم تا بیایی،غافل از اینکه آن واژه تویی

زود تموم شد.

خیلی زود، یادته چقدر باذوق وشوق ازاوحرف می زدیم، یادته چقدر درباره ی آینده ی کشورمون باوجود او بحث می کردیم.

زود تموم شد، روز ثبت نام چقدر کلی می خندیدیم به آدم هایی که فکر می کردند چه راحته، بودن   دراون بالاها وچقدر تاسف می خوردیم به حال کسانی که اومده بودند برای اینکه صاحب یه  "شغل"بشن.

انگار همین دیروز بود که وقتی یادش می کردیم، برق میزد چشمامون.

یادته چقدر دوست داشتم سفرارو باهاش برم.

چقدر خوب می دونستم این رو که به چشم یه آدم پراز"اقتدار" نگاهش کنم.

این رو هم یادت میاد که کلی دربارش با بعضی ها کل کل می کردم.

یادت میاد.....

حالا گذشته و اصلا اینجا مجال نیست تا بخوام ازاون همه برق زدن چشما و یه عالمه امیدواری به خاطر او حرف بزنم.

ولی یادته

وزارت کشورو میگم،

وقتی تعرفه ها خیلی جاها تموم شده بود و نمایندش داد می زد که به شعور مردم داره توهین میشه.

توی گوشت هست صدای"دانشجو" وقتی اولین آمارا رو خوند،

دومیشو چطور؟

سومیشو دیگه نمی خواستم بشنوم،

نمی خوام به چهارمیش فکر کنم،

آخریش هم فریاد انزجار و تنفرما ازخیلیا بود.

یادته

نشستیم یه گوشه ای و بغض کردیم.

سکوتمون هم که پربود اون یک روزونیم، از "فریاد".

بعدشم راهپیمایی ها و بعدشم باز هم سکوت.

حالا من از اون ساختمون، از اون آدما واز هر چی که منجر به این"اتفاق" درکشورم شد، بدم میاد.

نه، دلم به حال خودمون نمی سوزه.

دلم به حال اون آدمایی می سوزه که مثل آب خوردنی فروختن اون دنیاشونو ،حالا اما انگار سرفرازترازگذشته اند .

دلم به حال آدمایی می سوزه که هم چنان هزینه می کنند ازدین ومقدسات ،امام (ره)وآدم های خوب.

ما مردم ولی، همچنان سربلندیم.

+نوشته شده در ساعت10توسط زهره شمس | |

خیلی کم مونده تا انتخاباتی که ما از خیلی وقت ییش براش کلی برنامه می ریم والبته هنوز شروع نشده زمان تبلیغات، اون موقع چه بدو بدو ای داریم ما.

خیلی کم مونده تا انتخاباتی که درموردش حرفو حدیث های زیادیه: اگه این شه و اون نشه رییس جمهور؟

 دوست دارم زود تموم شه این خیلی کمو چشم وا کنیم ببینیم یکی شده رییس جمهور که میشه روش حساب کرد.

دوست دارم زود تموم شه این روزا تا دیگه نشنوم که فلانی اینجوریه و فلانی اونجوری.

ازاینکه این آدم طرفدار اینه لجم بگیره و از این که اون یکی طرفدار آدم مورد قبول من نیست حرصم در بیاد.

از اینکه کلی باید سرو کله بزنی با خیلیا که بابا نکنه یه وقت به اون آدمه رای بدی.

چقدر کلابایدبرا همه چی سروکله زد اما...

+نوشته شده در ساعت22توسط زهره شمس | |

آموخته ام كه:

باد با چراغ خاموش کاری ندارد .

به چیزی که دل ندارد ، نباید دل بست .

عشق مرکب حرکت است ، نه مقصد حرکت .

چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهند .

موفقیت یک تعبیر دارد و آن باور داشتن موفقیت است..

مهم بودن خوب است ، ولی خوب بودن از آن مهمتر.

اگر در ابتدا موفق نشدم ، با شیوه ای  جدیدتر دوباره بکوشم .

تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند .

باید شکرگزار باشیم که خدا هر آنچه ما می طلبیم ،  به ما نمی دهد.

هر چه زمان کمتری داشته باشیم ،  کارهای بیشتری انجام می دهیم

 همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم ، دعا کنم .

 لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید .

تنها چیزی که یک شخص می خواهد ،فقط دستی است برای گرفتن او

و قلبی است برای فهمیدنش.

خداوند متعال همه چیز را در یک روز نیافرید ، پس چطور می شود که من همه چیز را در یک روز به دست آورم .

 

+نوشته شده در ساعت16توسط زهره شمس | |

آدم به جرم خوردن گندم
 با حوا،
 شد رانده از بهشت
 
 اما چه غم؟!
                             حوا خودش بهشت است
!
 
                                                            عمران صلاحی

 

هر چه می دوم

با گمان رد گام های تو

گم نمی شوم.

راستی در میان این همه اگر

                               تو چقدر بایدی...

                                                      قیصر امین پور

 

باری، من و تو بی گناهیم
او نیز تقصیری ندارد
پس بی گمان این کار،
               کار چهارم شخص مجهول است!...

                                                     قیصر امین پور

 

اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست
از خوبي تو بود
                         که من بد شدم!

 

                                                  قیصر امین پور

+نوشته شده در ساعت13توسط زهره شمس | |

دیدید بعضی وقت ها هیچ حرفی برای گفتن ندارید .......

هیچ حرفی

نگاه می کنید به چشم هایش .نه.......انگار واژه ها دوست ندارند از دهان" تو " یله شود یا اینکه تو، بلد نیستی چطور به رقص بیاوری آنها را ........واژه ها را می گویم .

******

روزها دارد می گذرد... در اینکه تند، شکی نیست اما من با تند و کند گذشتنشان کاری ندارم. من گذشتنشان را دوست ندارم.

در اینکه زندگی زیباست، شکی نیست اما من نوع نگاه به زیبایی این زندگی را دوست ندارم.

روزها دارد می گذرد... خوشبختانه به حکم آنچه تاکنون خداوند، در مسیر منتهی به" خداحافظی" برایم مقدر کرده، سیه روزی ندیده ام اما از اینکه هنوز پس از گذشت این سال ها که او را بلد شدم -خداوند را می گویم- نتوانسته ام به شمار بی شمار زیبایی های این "بودن" پی ببرم شرمگینم از همان او ،که اگر اینگونه بود بهتر از این می بو دم و سرشار تر و عمیق تر .

روزها دارد می گذرد و من گاهی از خنده ی بیگاه ،یا گریه ی نا خوداگاهی که شاید نفهمیدمشان راضی نیستم.

روزها دارد می گذرد و من گاهی از تاملی بیجا یا شتابی بی معنا رنجیده ام .

روزها دارد مي گذرد و......

زندگی به معنای واقعی، دوست داشتنی است ،عزیز است و تمامیِ من ،با دیدن دوست داشتنی ها در اطرافم قهقهه می زنند.اما كاش عميق تر بودم .....

 

+نوشته شده در ساعت0توسط زهره شمس | |